سيد جلال الدين آشتيانى
861
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
و الطين ( بين العلم و الجسم ) . آدم و من دونه تحت لوائى » . ابن فارض از لسان او گويد : و انى و ان كنت ابن آدم صورة * ولى فيه معنى شاهد بابوتى من به ظاهر گرچه ز آدم زادهام * ليك معنى جدّ جدّ افتادهام بودم آن روز من از طايفهء دردكشان * كه نه از تاك نشان بود و نه از تاك نشان ساير انبياء چون در ظهور تابع اين اسم اعظمند ؛ بر اسماء الهيه حكومت ندارند ؛ و به تبع ظهور حقيقت محمديه ، حاكم بين مظاهر اسمائند . حكم بين مظاهر اسماء ، شأن پيامبرى است كه نبوت او در عالم ملك حاصل شود ، آن هم بنيابت از ولى كامل و قطب ازلى و ابدى . انبياء بدان جهت در نبوت و تبليغ رسالت ، نيابت از قطب الاقطاب عالم وجود دارند ، كه به تبع ظهور و تجلى انسان كامل محمدى موجود شدهاند ؛ و چون حقيقت محمديه حاكم بر اسماء الهيه است ، و از براى غير او اين مقام حاصل نيست . لذا ظهور آنها متأخر از ظهور حقيقت محمدى است . پس عين ثابت آنها مظهر اين حقيقت است ، و چون مقام حكومت بر اسماء ندارند ، قهرا بمظاهر اسماء حاكمند . پس نبوت آنها ازلى نشد ، و قهرا تأخر از حقيقت احمديه دارند . و شأن آنها رفع تخاصم از اعيان خارجيه است ، نه اسماء الهيه و ملأ اعلى . نبى در اصطلاح اهل عرفان ، كسى است كه مبعوث بر خلق شود ، و آنها را هدايت و ارشاد نمايد ، و امت خود را بكمالات لايقهء استعدادات اعيان ثابته ، ( و كمالاتى كه در حضرت علميه و مقام قضاء و تقدير الهى براى آنها مقدر است ) برساند . و نيز آنچه را كه در باطن اعيان آنها بنحو قوه يا اقتضاء وجود دارد ، بمقام فعليت و ظهور تفصيلى برساند . هر عين ثابتى ، استعداد رسيدن به كمالاتى را دارد ، كه در خور شأن آن است . هيچ موجودى از حكم مقدّرات مستور در عين ثابت و باطن ذات خود خارج نمىشود و عطيات الهيه تابع استعدادات اعيان ثابته است . و اين استعدادات باعتبار تبعيت از اسماء است و از آن جهت كه لازم اسماء است ، مجعول نيست ؛ چون اسماء الهيه بلا مجعوليت ذات مقدسهء حق غير مجعول است .